غزل شمارهٔ ۲۶۶۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد باد آن کز تبسم فیض عامی داشتی
در خطاب غیر هم با من پیامی داشتی
یاد باد آن ساز شَفْقَتها که بی ناموس غیر
در بساط تیره روزان عیش شامی داشتی
یاد باد ای حسرت بنهاده پا از دل برون
چون نگه در چشم حیران هم مقامی داشتی
گاهگاهی با وجود بینیازیهای ناز
خدمتی ارشاد میکردی غلامی داشتی
آمد آمد خاک مشتاقان بهگردون میرساند
یک دوگام آنسوی تمکین طُرفهکامی داشتی
کردی از اهل وفا یکباره قطع التفات
در تغافل سخت تیغ بینیامی داشتی
اینقدر خلوت پرست کنج ابرویت که کرد
چون نگاه بینیازان سیر بامی داشتی
ما همان خاکیم اکنون انفعال از ما چرا
پیش از این هم با همه تمکین، خرامی داشتی
سوخت دل در انتظار گرد سر گردیدنی
آخر ای بدمست گاهی دور جامی داشتی
تیغ هم بر بیدل ما مَدّ احسان بود و بس
گر به حکم ناز، میل انتقامی داشتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به یادآوری لحظات و احساسات شیرینی اشاره میکند که شاعر در گذشته تجربه کرده است. او به تبسمها و محبتهای طرف مقابل فکر میکند و نیکوکاریهایی که حتی بدون توقع و نام و رسمی صورتگرفته، را به یاد میآورد. شاعر حسرت میخورد که چگونه آن فرد در زمانهایی که او نیازمند حمایت بود، در کنار او بوده و ارشاد کرده است. اما حالا به نظر میرسد که آن شخص از وفا و ارتباط باآنها قطع کرده و این سبب پژمردگی و ناکامی شاعر شده است. او خود را در برابر آن آسیبها و نازها و جداییها قرار میدهد و نشان میدهد که عشق و وفا در گذر زمان به فراموشی سپرده شده است. در نهایت، شاعر همچنان در انتظار روزهای خوب گذشته است و مایل به بازگشت آن لحظات شاد و محبتآمیز است.