غزل شمارهٔ ۲۶۶۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کیستم من نفس سوختهٔ منجمدی
دل خون گشته و گل کرده غبار جسدی
نقش تصویر خیالی ز اثر نومیدم
دعویام شوخی و مستی و ندارم سندی
وصل جستم دو جهان جلوه دچارم کردند
چه صنمها که ندیدم به سراغ صمدی
هر چه موقوف بیانست شماری دارد
از احد هم نتوان یافت بغیر از عددی
جز خموشی که کس انگشت به حرفش ننهد
سخنی کو که ندارد ز زبان دست ردی
غنچهٔ سر گره وهم تعلق تا چند
ای نسیم دم شمشیر شهادت مددی
عرض هستیست گزندی که علاجش عدمست
نیست امروز به خود بینی ما چشم بدی
موج را عقد گهر کرد به خود پیچیدن
میشود ضبط نفس رشتهٔ عمر ابدی
مژدهٔ عافیتی یافتم از کلفت دهر
موی چشم آینه را گشت حضور نمدی
هر کجا بیدل از این باغ نهالست بلند
در هوای قد او ناله کشیدهست قدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و زندگی شاعر میپردازد. او از درد و رنجهای وجودی و درونی خود میگوید و به وضعیت نامعلوم و سردرگمی روحش اشاره میکند. به نظر میرسد او در جستجوی حقیقت و وصل به چیزی متعالی است، اما در عین حال احساس ناامیدی و فقدان میکند. شاعر به تضادهای زندگی اشاره دارد و تأکید میکند که گفت و گوهای او در واقع بیمحتوا هستند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که وجود انسان آسیبپذیر است و نمیتواند از بار مشکلات رهایی یابد، و در جستجوی آرامش و درمان روحی خود است.