نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۶۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جهدکن تا نروی بر اثر نیک و بدی

که خضر نیز درین بادیه دام است وددی

تاگلستان تو در سبزهٔ خط ‌گشت نهان

دیده‌ای نیست‌ که چون لاله ندارد رمدی

داغها در دل خون گشته مهیا دارم

کرده‌ام نذروفای تو پر ازگل سبدی

جان چه باشدکه توان نذر توام اندیشید

اینقدر تحفه نیرزد به قبولی و ردی

عافیت دوستی و پرورش هوش خطاست

نیست درمحفل تحقیق چو می با خردی

ناصحا از دمت افسرد چراغ دل ما

کاش از توبه کند مرگ کنار لحدی

جوهری لازم تیغست چه پیدا چه نهان

ابروی ظلم تهی نیست ز چین جسدی

رونق جاه‌گر از اطلس و دیبا باشد

صیقل آینهٔ ماست غبار نمدی

همره قافلهٔ اشک تو هم راهی باش

که به از لغزش پا نیست به مقصد بلدی

همه جا داغ‌گدایی نتوان شد بیدل

خجلم بیشتر از هرکه ندارم مددی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان ناپایداری‌های زندگی و تأثیرات خوب و بد بر روی انسان‌ها می‌پردازد. او به وجود چالش‌ها و خطرات در مسیر زندگی اشاره می‌کند و از نذری برای محبوبش سخن می‌گوید که به نظرش چندان ارزشی ندارد. سپس از گمگشتگی و عافیت دوستی می‌گوید و بر لزوم شناخت عمیق از حقایق زندگی تأکید می‌کند. شاعر همچنین به دردهای درونی خود و نیازی که برای حمایت دارد اشاره می‌کند و در نهایت، بر این نکته تأکید می‌کند که در این مسیر پرچالش، انسان‌ها باید با همهمه و اندوه خود همراه شوند و در جستجوی نور و امید باشند.