نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۷۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوش آن ساعت‌ که چون تمثال از آیینهٔ فردی

تو آری سر برون از جیب ناز و من ‌کنم ‌گردی

ز رنگ ناتوانی عذر خواهد سیر این باغم

به دستنبویی خجلت ندارم جز گل زردی

اگر گردی ‌کند خاک ته پا پشت پا بوسد

بر احباب ازین بیشم نمی‌باشد ره آوردی

عقوبت از کمین معصیت غافل نمی‌باشد

شب من تیره‌تر شد آخر از تشویش شبگردی

جهان یکسر قمار آرزوی پوچ می‌بازد

بجز دست پشیمانی ‌که دارد برد و آوردی

مروت سخت دور است از مزاج بیحس ظالم

ز زخم کس نمی‌گردد دچار نیشتر دردی

به این سامان که‌ گردون نشئهٔ وارستگی دارد

بلند افتا‌ده باشد دامن برچیدهٔ مردی

اسیر فقرم اما راحت بی‌درد سر دارم

به ملک تیره‌ روزی نیست چون من سایه پرورد‌ی

به ذوق‌ کوثر و الوان نعمت خون مخور بیدل

بهشت آن بس ‌که یابی نان‌ گرم و آبک سردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق انسانی و بازتاب زندگی می‌پردازد. شاعر با تأمل بر زندگی و آرزوهای ناپایدار، به محدودیت‌ها و دردهای موجود می‌پردازد. او از زیبایی‌های محبت سخن می‌گوید، اما از عذاب ناشی از فقر و ناکامی نیز شکایت می‌کند. تیره‌روزی و شب‌زنده‌داری او را در دل تردید و ناکامی گرفتار کرده است. در نهایت، شاعر بر اهمیت نان و آب و نیازهای اولیه تأکید می‌کند و از آرزوهای دور و بی‌اساس پرهیز می‌کند.