غزل شمارهٔ ۲۶۸۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
نفس در طلب سوختی دل ندیدی
به لیلی چه دادی که محمل ندیدی
به شبگیر چون شمع فرسوده وهمت
به زیر قدم بود منزل ندیدی
تو ای موج ِ غافل ز اسرار گوهر
برونگرد ماندی و ساحل ندیدی
به قطع مرور زمان تعین
نفس بود شمشیر قاتل ندیدی
نشد مانع عمر قید تعلق
تو رفتار این پای در گل ندیدی
طرب داشت از قید پرواز رستن
تو کیفیت رقص بسمل ندیدی
حساب تو با کبریا راست ناید
زمین را به گردون مقابل ندیدی
بغیر از تک و تاز گرد خیالت
کس اینجا نبود و تو غافل ندیدی
ز اسباب خوردی فریب تجرد
تماشای بیرون محفل ندیدی
تمیز تو شد دور باش حقیقت
که حق دیدی و غیر باطل ندیدی
از این علم و فضلی که غیرت ندارد
چه خواندی گر اشعار بیدل ندیدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی بیخبری انسان از حقایق و اسرار زندگی میپردازد. شاعر به نوعی انتقاد میکند از اینکه انسان در پی خواستهها و لذایذ دنیوی است و از حقیقت زندگی غافل مانده است. او به سمبلهایی چون لیلی و شمع اشاره میکند و میگوید که آمدهاست، اما انسان توجهی به معانی عمیقتر و معنویاش ندارد. همچنین، اشاره میکند که انسان به دنبال زیبایی ظاهر است و از عمق باطن و حقیقت خود غافل است. این شعر به نوعی دعوت به تفکر و تأمل درباره زندگی و حقیقت وجود دارد.