نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۹۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای سعی نگون‌، زین دشت‌، در سر چه هوا داری

کز یک دو تپش با خاک چون آبله همواری

صد عشق و هوس داریم، صد دام و قفس داریم

تا نیم نفس داریم کم نیست گرفتاری

پوشیدن اسرارست ای شخص حباب اینجا

عریانی دیگر نیست‌ گر جامه فرود آری

غمازی اگر ننگست باید مژه پوشیدن

بیرنگ نمی‌آید از آینه‌ ستاری

در غیبت نیک و بد نقدست مکافاتت

آخر به چه روی است این‌ کز پشت برون آری

آگاهی و جهل از ما تمییز نمی‌خواهد

بی‌چشمی مژگانیم کو خواب و چه بیداری

در مرکز تسلیم است اقبال بلندیها

سر بر فلکم اما از آبله دستاری

ما ذرهٔ موهومیم اما چه توان‌ کردن

تشویش‌ کمی‌ها هم‌ کم نیست ز بسیاری

فریاد ز افلاسم‌ کاری نگشود آخر

بی‌ناخنی‌ام خون کرد از خجلت سرخاری

پرهیز میسر نیست از مخترع اوهام

چون چشم بتان عام است بیدادی و بیماری

بار نفس بیدل بر دوش دل افتاده‌ست

دل این همه سنگین نیست وقتست‌ که برداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تجربیات عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر از تلاش برای رسیدن به فهم و حقیقت در زندگی صحبت می‌کند و می‌گوید که ما با عشق‌ها و خواسته‌های زیادی روبرو هستیم که زندگی را برایمان پیچیده کرده است. او به پارادوکس‌های زندگی اشاره می‌کند، مانند پوشیدن و عریانی، که نشان می‌دهد انسان‌ها در تلاشند تا اسرار خود را پنهان کنند. همچنین، شعر به مفهوم آگاهی و جهل اشاره دارد و تأکید می‌کند که ما باید درک کنیم که حقیقت و واقعیت چقدر نامشخص هستند. سرانجام، شاعر به احساس سنگینی و بار سنگین درونی اشاره می‌کند و از ضرورت رهایی از این بار صحبت می‌کند.