غزل شمارهٔ ۲۷۰۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
فریبم میدهد آسودگی ای شوق تدبیری
به رنگ غنچه خوابی دیدهام ای صبح تعبیری
ندانم دل اسیرکیست اما اینقدر دانم
که درگرد نفس پیچیده است آواز زنجیری
جهان میدان آزادیست اما مرد وحشت کو
نبالید از نیستان تعلقها نیتیری
به مغروران طاقت بر نمیآیی مدارا کن
نیاز سرکشان دارد خم تسلیم شمشیری
دل غافل به خاک تیره برد آخرشکست خود
غبار زندگی هم بود اگر میکرد تعمیری
چه خواهدکرد با ما صافی آیینهٔ دلها
گرفتم آه من خون گشت و پیدا کرد تاثیری
نماز بیخودی تکلیف ارکان برنمیدارد
چو خون بسملم یک سجدهٔ شوق زمینگیری
نفس هر پر زدن گرد دو عالم رنگ و بو دارد
ز صید خود مشو غافل که داری طرفه نخجیری
به آسانی مدان آیینهٔ دیدارگردیدن
صفا در پردهٔ زنگار دزدیدهست شبگیری
من و مشق ندامتهاکه چون مژگان قربانی
نشد ظاهر ز چندین خانهام یک اشک تحریری
نمود معنی احوال من صورت نمیبندد
مگر سازد خیال موی مجنون کلک تصویری
شب مهتاب ذوق گریه دارد فیضها بیدل
کدامین بیخبر روغن نخواهد از چنین شیری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون شوق و آرزو، اسارت دل، آزادی و تعلق، و ندامت و درد میپردازد. او احساس میکند که آسودگی و شادی، فریبنده است و زندگی در پس پردهای از غبار نهفته شده است. شاعر به دوگانگی جهان اشاره میکند که از یک سو میدان آزادی است و از سوی دیگر، ترس و وحشت انسانها را در بر گرفته است. همچنین، او به بیتوجهی دل نسبت به نشانههای زندگی و شکستهایی که متحمل شده اشاره میکند. شاعر بر اهمیت خلوص در نیایش و دوری از خودخواهی تأکید میکند و مینویسد که هر پرواز و آرزویی برای شناخت خود به حقیقتی نیاز دارد. او یادآور میشود که در پس پرده زنگارهای زندگی، صفا و زیبایی جاودانی وجود دارد و ندامتهایش تنها در دلش ماندهاند. در پایان، شاعر به زیبایی و فیض شب و ارتباط آن با اشک و احساسات انسان اشاره میکند و به طور کلی، قصیدهاش را با حسرت و عمق تفکر در مورد زندگی و وجود به پایان میرساند.