نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۰۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

حریف مشرب قمری نه‌ا‌ی طاووسی نازی

کف خاکستری یا شوخی پرواز گلبازی

نفس عشرت فریبست اینقدر هنگامهٔ ما را

نوای حیرتم آنهم به بند تار بی‌سازی

سرت راه‌ گریبان وانکرد از بی‌تمیزیها

وگرنه بر تامل سنگ هم دارد در بازی

به این سامان ندانم صید نیرنگ ‌که خواهم شد

که چون طاووس در بالم چراغان‌کرده پروازی

نفس دزدیده در دل شور سودای دگر دارم

چو شمع‌ کشته روشن‌کرده‌ام هنگامهٔ رازی

غبارم در عدم هم‌ گر هوایی دارد این دارد

که برگرد سر او گردم و بر خودکنم نازی

اگر ساحل شوم آوارهٔ یک گوهر آرامم

به توفان می‌گریزم تاکنم با عافیت سازی

ندانم ماجرای‌کاف و نون‌کی منقطع‌گردد

درین کهسار عمری شد که پیچیده‌ست آوازی

مگو از ابتدای من‌، مپرس از انتهای من

نگاهی بود خون‌گشتن چه انجامی چه آغازی

به جایی می‌رسی بیدل مباش از جستجو غافل

دری ازآشیان تا وا شود یک چند پروازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و تناقضات درونی شاعر می‌پردازد. او از زیبایی‌های زندگی و عشق سخن می‌گوید، اما در عین حال از پیچیدگی‌ها و دردهای آن نیز سخن می‌کند. شاعر به تصویر طاووس اشاره می‌کند که نماد زیبایی و فریب است، و در عین حال از دل‌شکستگی و جستجوی آرامش در زندگی حرف می‌زند. در نهایت، او به مسیری نامشخص اشاره می‌کند که در آن جستجوی حقیقت و معنی وجود دارد و از خواننده می‌خواهد در این راه متوقف نشود و به جستجو ادامه دهد.