نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۰۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

به یمن سبقت جهد از هزار قافله‌ گیری

به رنگ موج‌ گهر گر پی یک آبله‌ گیری

به علم و فن تک وتاز نفس چه فایده دارد

جز اینقدرکه عدم تا وجود فاصله‌ گیری

حیا خوشست ز برگ عدم به فرصت هستی

به یک قدم سفر ‌آخر چه زاد و راحله گیری

به محفلی‌ که بود دور جام و جلوهٔ ساقی

چو زاهد از چه هوس کنج خلوت و چله‌گیری

فتاده خلق مقیّد به دامگاه تعیَّن

تو هم اسیر خودی عبرت از چه سلسله‌ گیری

ز فکر مدحت ابنای روزگار حذر کن

که بدتر از لگدست آنچه زبن خران صله‌ گیری

دلت به‌کینه مینباز تا فساد نزاید

چه مردی است‌که بار زنان حامله‌ گیری

نشسته هر نفس آمادهٔ هزار شکایت

گرفتن در لب به ‌که دامن‌ گله ‌گیری

ز موج‌ کف به‌ گهر ختم‌ کن تردد دنیا

سزد که یکدلی از روزگار ده دله‌ گیری

صفای آینهٔ دل گشاد کام نهنگست

فرو بری دو جهان ‌گر عیار حوصله گیری

قضا چه صور دمیده‌ست در مزاج تو بیدل

که از نفس زدنی‌ کوه را به زلزله ‌گیری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی دلالت‌های وجود و عدم، و همچنین روابط انسان با دنیا و خویشتن می‌پردازد. شاعر به این نکته تأکید می‌کند که تلاش و کوشش در زندگی، به ویژه در علم و دانش، جز برای نزدیک‌تر شدن به وجود و دوری از عدم فایده‌ای ندارد. او از حیا و فرصت‌های هستی سخن می‌گوید و به زاهدانی که از زندگی و لذت‌ها دوری می‌کنند، انتقاد می‌کند. همچنین، اشاره‌ای به اسارت‌های خودی دارد و ضرورت دوری از کینه و دل‌خوری را به عنوان عاملی که می‌تواند انسان را به فساد بکشاند، مطرح می‌کند. شاعر در پایان به ناپایداری دنیا و تأثیرات آن بر روح و روان انسان می‌پردازد و به خواننده توصیه می‌کند که در مواجهه با مسایل زندگی واقع بین باشد.