نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۰۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

غبار هوش توفان دارد ای مستی جنون تازی

بهار شوق خار اندوده است ای شعله پروازی

نمی‌دانم به ‌غیر از عذر استغنا چه می‌خواهم

گدای بی‌نیازم بر در دل دارم آوازی

خیالش در نظر خمیازهٔ بالیدنی دارد

ز حشر ناله میترسم قیامت‌ کرده اندازی

غبارم هر تپیدن ناز دیگر می‌کند انشا

اثرها دارد این رنگ خیال چهره پردازی

گذار یأس دل را غوطه در سنجاب داد آخر

ز خاکستر فکند این شعله طرح بسترنازی

به سیل‌ گریه دادم رخت ناموس محبت را

به رو افتاد از هر قطره اشکم بخیهٔ رازی

حیا را هم نقاب معنی رازت نمی‌خواهم

که می‌ترسم عرق بر جبهه بندد چشم غمازی

نفس‌ گیر است همچون صبح‌ موی پیری ای غافل

سفیدی می‌کند هشدار گرد بال شهبازی

قفس فرسای خاکستر میندیش آتش ما را

به طبع غنچه پنهان در ته بال است پروازی

خط پرگار خواندی دل ز معنی جمع‌ کن بیدل

ندارد نسخهٔ نیرنگ دهر انجام و آغازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دلنشین شاعری می‌پردازد که درگیر عشق و جنون است. او از غبار و توفان هوش خود سخن می‌گوید و به شوق و آرزوهایش اشاره می‌کند. شاعر در جستجوی عذر استغناست و خود را در ناز و عشق گدای بی‌نیاز می‌بیند. با اشاره به غم و ناله‌های درونی، ترس از قیامت و حشر را نیز احساس می‌کند. در این بین، به زیبایی خیال و تأثیر عاطفی عشق اشاره کرده و از غم‌های ناشی از محبت می‌نالد. آتش و خاکستر نماد دگرگونی و تحول است و در نهایت، شاعر نگران زمان و تکرار زندگی‌اش است، به طوری که مفهوم آغاز و انجام را در دنیا بی‌معنی می‌داند.