نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۰۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی‌باشد دل مایوس بی‌کیفیت نازی

پری زین بزم دور است‌، ای شکست شیشه آوازی

به تسکین دل بیتاب ما عمری‌ست می‌خندد

شرر خو لعبتی در خانمانها آتش اندازی

به یاد نیستی رفتیم از افسون خود رایی

نبود آیینهٔ ما جز غبار شعله پروازی

تو خواهی نوبهارش خوان و خواهی فتنهٔ محشر

ز مشت خاک ما خواهد دمیدن شوق گلبازی

درین عصر از تمیز ماده و نر داغ شد فطرت

جهان پر می‌زند در سایهٔ بال غلیوازی

خران پر بیحسند از فهم انداز گل اندامان

مگر زین انجمن خیزد لگد سرمایهٔ نازی

نزاکت بر خموشی بسته است آیین این محفل

لب از هم وا مکن تا نگسلانی رشتهٔ سازی

درین صحرا ندانم آشیان من کجا باشد

غبار بی پر و بالم ستم فرسای پروازی

به ناموس محبت پیکرم را کرد خاکستر

که دودی پر نیفشاند از چراغ چشم غمازی

ز سعی هرزه چون خورشید روز خود سیه کردم

بر انجامم مگر خندد چراغ گریه آغازی

شبی از گوشهٔ چشم عدم غافل شدم بیدل

هنوزم گوش می‌مالد پیام سرمه آوازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس دل‌تنگی و ناامیدی پرداخته و به زیبایی عشق و نفی خودخواهی اشاره دارد. شاعر از دوری محبوب و مشکلاتی که بر سر راه عشق است، سخن می‌گوید. او با استعاره‌های زیبا احساسات عمیق خود را بیان کرده و به درد دل و گزند عشق و زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از تلاش‌های ناکام خود در عشق و غم ناشی از آن سخن می‌گوید و در جستجوی آرامش و وصالت است.