غزل شمارهٔ ۲۷۱۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
درین مکتب که باز آن طفل بازیگر کند بازی
که از علم آنچه تعلیمش دهی از برکند بازی
به قانون ادب سازان بزم دل چه پردازد
هوس مستی که جای باده در ساغر کند بازی
نشاط طبع در ترک تکلف بیش میباشد
به خاک از فرش زرین طفل رنگین تر کند بازی
اسیر چرخم و شد عمرها کز شوق میخواهم
سپندم یک تپش بیرون این مجمرکند بازی
نمیدانم چه پردازد هوس در خانهٔ گردون
مگر باگردکانی چند ازین اخترکند بازی
به غیر از سوختن چیزی ندارد فرصت کارت
شرر اول به دود آخر به خاکستر کند بازی
به خاک ز لهو مفکن جوهر پرداز همت را
کبوتر مایل پستیست هرگه سرکند بازی
بدو نیک جهان رقاص وهم هستی است اما
کجا رندیکزین بازیچه بیرونترکند بازی
نگهگر نیستی اشکی شو و از خویش بیرون آ
چو مژگان چند پروازت به بال و پرکند بازی
قد پیری نمودارست طفلی تا بهکی بیدل
کچه در خاک پنهانکن مبادت ترکند بازی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی بازی و سرگرمیهای زندگی و تأمل در گذر زمان است. شاعر به بازیگری کودکانه اشاره میکند که از علم و ادب بهرهمند نشده و در دنیای پر از هوس مستی و لذتهای خام به سر میبرد. او به این نکته میپردازد که شادی و نشاط در سادگی و دوری از تظاهر به دست میآید. همچنین، شاعر از چرخش زمان و گذر عمر میگوید و از کمبود فرصتها برای تحقق آرزوها و اهدافش ابراز نگرانی میکند. در نهایت، شاعر به بیمعنایی زندگی مادی اشاره میکند و از خواننده میخواهد تا در جستجوی حقیقت و رهایی از قید و بندهای دنیوی باشد.