غزل شمارهٔ ۲۷۱۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
من و دیوانهخو طفلی که هر جا سر کند بازی
دو عالم رنگ بر هم چیند و ابتر کند بازی
خیال چین ابروی تو هر جا بینقاب افتد
نظر ها در دم شمشیر با جوهر کند بازی
به توفان خیالت اشک حسرت بسملی دارم
که هر مژگان زدن در عالم دیگر کند بازی
به رویت پیچ و تاب طرهٔ مشکین به آن ماند
که شاخ سنبلی بر لالهٔ احمر کند بازی
در آن محفل که گلچین هوس باشد دم تیغت
مرا چون شمع یک گردن به چندین سر کند بازی
بود ننگ شکوه مهر محو ذره گردیدن
بگو تا جلوه در آیینهها کمتر کند بازی
دل عاشق به گلگشت چمن حیفست پردازد
سپند آن به که در جولانگه مجمر کند بازی
طلب سرمایهٔ عشقی به درس لهو کمتر رو
مبادا طفل خواهش را هوس پرور کند بازی
اگر آیینهٔ عبرت دلیل پیش پا باشد
چرا طاووس ما با نقش بال و پرکند بازی
مزاج خوابناک افسانه را باطل نمیداند
جهان بازیست اماکیست تا باورکند بازی
طربکنگر نشاط وهم هستی زود طیگردد
به کلفت میکشد دل هر قدر لنگر کند بازی
هوس در طبع تمکین مشربان شوخی نمیداند
چه امکان است بیدل موج در گوهر کند بازی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عاشقانه و بازیهای ذاتی عشق میپردازد. او با اشاره به دیوانگی و طراوت عشق، بر زیباییهای معشوق و تأثیرات آن بر دل عاشق تأکید میکند. شاعر از خیال ابرو و جلوههای معشوق سخن میگوید و میگوید که هر جا خیال او در ذهن میافتد، توجهها را جلب میکند. همچنین به حسرتهای ناشی از دوری و شور و شوقی که عشق ایجاد میکند، اشاره دارد. شاعر به مقایسه زیباییهای معشوق با گل و شمع و دیگر نمادهای زیبایی میپردازد و در نهایت، میگوید که زندگی و عشق همچون یک بازی است که باید با حکمت و آگاهی به آن نگاه کرد و از آن لذت برد.