غزل شمارهٔ ۲۷۱۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
الهی سخت بیبرگم به ساز طاعتاندوزی
همین یک الله الله دارم آن همگر تو آموزی
ز تشویش نفس بر خویش میلرزم ازین غافل
که شمع از باد روشن میشود هرگه تو افروزی
تجدد از بهارت رنگ گرداندن نمیداند
نفس هر پر زدن بیپرده دارد صبح نوروزی
سرانجام زبان آرایی من بود داغ دل
سیهکردم چو شمع آیینه از سعی نفس سوزی
درین وادیکه دل از آه مأیوسان عصا گیرد
چو شمع از خارهای پی سپر دارد قلاوزی
ز بی صبری درین مزرع تو قانع نیستی ورنه
تبسم میکشد سویت چوگندم محمل روزی
قباهای هنر از عیب جویی چاک شد بیدل
چو عریانی لباسی نیست گر مژگان بهم دوزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از وضعیت روحی و دلنگرانیهای خود سخن میگوید. او به احساس تنهایی و ناامیدی در مقابل چالشهای زندگی اشاره کرده و از خدا میخواهد که او را هدایت و یاری کند. شاعر با تصویرسازی از شمع و باد، بر ناپایداری و تأثیرات خارجی بر روح خود تأکید میکند و میگوید که دلش داغ و پر از آتش سوزی است. او به تلاطمهای نفس و رنجی که از جستجوی هنر و زیبایی میکشد، اشاره میکند و در نهایت، از بیصبری خود نگران است و به عدم قناعت و آرامش در زندگی نیز اشاره دارد. در کل، شعر به عمق احساسات انسانی و جستجوی معنای زندگی میپردازد.