غزل شمارهٔ ۲۷۲۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خوشست از دور نذر محفل همصحبتان بوسی
جهان جز کنج تنهایی ندارد جای مأنوسی
فنا تعلیم هستی باش اگر راحت هوس داری
به فهم این لغت جز خاک گشتن نیست قاموسی
نپنداری بود عشق از دل افسردگان غافل
شرر در پردهٔ هر سنگ دارد چشم جاسوسی
دو عالم محو خاکستر شد از برق تماشایت
چه شمعست اینکه عرض پرتوش نگذاشت فانوسی
سجود سایهام، امید اقبال دگر دارم
به خاک افتادهام در حسرت اقبال پابوسی
چه اقبال است یارب مژدهٔ شمشیر قاتل را
که بوی خون چکیدن در دماغم میزند کوسی
ز وحشت شعلهٔ من مژدهٔ خاکستری دارد
به استقبال بالم میرسد پرواز معکوسی
به صد چاک جگر آهی نجست از سینهٔ تنگم
در زندان شکست اما نشد آزاد محبوسی
نظر باز چراغان تأمل نیستی بیدل
شرار سنگ هم در بیضه پروردهست طاووسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و نابودی ناشی از عشق و تنهایی میپردازد. شاعر از دوری و تنهایی خود در جمع دوستان نالیده و به فنا و پوچی زندگی اشاره میکند. او عشق را چیزی میداند که در دل افسردهها زنده است و هر سنگی میتواند چشم جاسوسی برای آن باشد. تصویرهای شعری نشاندهندهٔ دگرگونیهای دنیا به خاطر جاذبهٔ محبوب و تاریک شدن دو عالم در برابر آن است. او در حسرت اقبال و محبوبی افتاده است که به خاک افتاده و حتی از درد و رنج نیز نتوانسته آزاد شود. در پایان، شاعر به تأمل در هستی و درک عمیقتری از زندگی اشاره میکند.