غزل شمارهٔ ۲۷۲۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گریک مژه چون چشم فراهم شده باشی
شیرازهٔ اجزای دو عالم شده باشی
تمهید خزان آینهٔ اصل بهار است
بیرنگی اگر رنگگلیکم شده باشی
هشدارکه اجزای هواییست بنایت
گو یک دو نفس صورت شبنم شده باشی
عاجز نفسان قافلهٔ سرمه متاعند
کو ناله گرفتم که جرس هم شده باشی
بیجبههٔ تسلیم تواضع دم تیغ است
حیف است نگین ناشده خاتم شده باشی
قطع نظر از جوهر ذاتی چه خیالست
هر چند چو شمشیر تنکدم شده باشی
پرواز نفس را ز هوا نیست رهایی
در دام خودی گر همه تن رم شده باشی
ناصح سخن ساختهات پر نمکین است
رحم است به زخمی که تو مرهم شده باشی
تا بار خری چند نبندند به دوشت
آدم نشوی گر همه آدم شده باشی
فرداستکه خاکست سرو برگ غرورت
هر چند که امروز فلک هم شده باشی
عمریست که آب رخ ما صرف طلبهاست
ای جبههٔ همت چقدر نم شده باشی
خلوتگه تحقیق زتمثال مبراست
آیینه در اینجا تو چه محرم شده باشی
بیدل مگذر چون مه نو از خط تسلیم
بر چرخی اگر یک سر مو خم شده باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل در خصوص زیبایی و معنای وجود انسان میپردازد. شاعر به تصویرسازی از عالم و آدم، و همچنین به تضادهای درونی انسانها اشاره میکند. او با اشاره به ویژگیهای مختلفی مانند تواضع، علم، و خودشناسی، سعی در ترسیم مسیری برای درک عمیقتر از خود دارد. مضمون کلی شعر به تجلیات ظاهری، وجود درونی، و تأثیرات محیط بر انسان مربوط است. شاعر از خواننده میخواهد تا در مقابل چالشها و تأملات زندگی همچنان استوار و خودآگاه باقی بماند. بهطور خلاصه، این شعر دعوتی به خوداندیشی و جستجوی حقیقت در پس ظاهر و چالشهای زندگی است.