نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۲۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

چو قارون ته خاک اگر رفته باشی

به آرایش‌گنج و زر رفته باشی

چه‌کارست امل پیشه را با قیامت

به هر جا رسی پیشتر رفته‌باشی

براین انجمن وا نگردید چشمت

یقین شدکه جای دگر رفته باشی

رم فرصت اینجا نفس می‌شمارد

چو عمرآمدن‌کو، مگر رفته باشی

چو شمعت به‌پیش ایستاده‌ست رفتن

ز پا گر نشستی به سر رفته باشی

شراری‌است آیینه‌پرداز هستی

نظر تا کنی از نظر رفته باشی

غبار تو خواهد جنون‌ کردن آخر

در آن ره‌ که با کروفر رفته باشی

دراین بزم تاکی فروزد چراغت

اگر شب نرفتی سحر رفته باشی

جهان بیش و کم مجمع امتیاز است

تو پر بی تمیزی به در رفته باشی

چه عزت چه خواری اقامت محال است

به هر رنگ ازین رهگذر رفته باشی

هوا مخملی ‌گر همه آفتابی

وگر سایه‌ای بی سحر رفته باشی

سلامت در این‌ کوچه وقتی‌ست بیدل

که از آمدن بیشتر رفته باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی ارزش‌های انسانی و معنوی می‌پردازد و به ما یادآوری می‌کند که دنیا و مادیات، مانند ثروت قارون، در نهایت بی‌ارزش هستند. شاعر به اهمیت روح و جایگاه ما در قیامت اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که حتی اگر به دنیا برسیم، باید به جستجوی معنای حقیقی زندگی و قرب به خدا ادامه دهیم. او warns می‌دهد که غفلت از این مسائل می‌تواند به جنون و عدم آگاهی منجر شود. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که تجربه‌های زندگی و تلاش برای رفتن به سوی حقیقت و روشنایی اهمیت بیشتری دارد و سلامت روح انسان زمانی به دست می‌آید که فراتر از جنبه‌های مادی زندگی فکر کنیم.