نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۲۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

ز نفس اگر دو روزی به بقا رسیده باشی

چو نسیم گل هوایی به هوا رسیده باشی

ز خیال خویش بگذر چه مجاز، ‌کو حقیقت

چوگذشتی ازکدورت به صفا رسیده باشی

نفست ز آرمیدن به عدم رساند خود را

توکه می‌روی نظرکن به‌کجا رسیده باشی

چه تپیدن است ای اشک به توام نه این‌گمان بود

که زسعی آب‌ گشتن به حیا رسیده باشی

به فسون دولت خشک مفروش مغز عزت

که فسرده استخوانی به هما رسیده باشی

تو و صد دماغ مستی که یکی به فهم ناید

من و یک جبین نیازی‌ که تو وارسیده باشی

به بساط بی‌نیازی غم نارسیدنم نیست

من اگر به سر رسیدم تو به پا رسیده باشی

ثمر بهار رنگی به‌ کمال خود نظر کن

چمنی ‌گذشته باشد ز تو تا رسیده باشی

سر و کار ذره با مهر ز حساب سعی دور است

به ‌تو کی رسیم هر چند توبه ما رسیده باشی

به تأمل خیالت جگرم گداخت بیدل

که تو تا به خود رسیدن به چها رسیده باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم وجود و حقیقت می‌پردازد و ما را به تأمل در مسیر زندگی و ارزش‌های آن دعوت می‌کند. شاعر به ما یادآوری می‌کند که زندگی و نفس انسانی ممکن است به ظاهر به بقای دو روزه برسد، اما باید از خیالات و مجازها گذر کنیم تا به حقیقت دست یابیم. او به پدیده‌هایی مانند اشک، نیازی به سکوت، و بی‌نیازی اشاره می‌کند و به ما هشدار می‌دهد که ارزش زندگی فراتر از ظواهر است. در نهایت، شاعر به ما می‌آموزد که برای رسیدن به کمال و حقیقت، باید به عمق وجود و معنای واقعی زندگی توجه کنیم.