نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۲۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

ز چه ناز بال دعوی به فلک گشاده باشی

تو غبار ناتوانی ته پا فتاده باشی

می عیش بیخمارت نفسی اگر درین بزم

سر از خیال خالی دل بی‌اراده باشی

قدمی اگر شماری پی عزم پرفشانی

به هزار چین دامن ز سحر زیاده باشی

ز تلاش برق تازان گروت گذشته باشد

تو اگر سوار همت دو قدم پیاده باشی

زنمو به رنگ شبنم طرب بهار این بس

که ز چشم‌ تر کشی سر به‌ در اوفتاده باشی

نسزد به مکتب وهم غم سرنوشت خوردن

خط این جریده پوچ‌ است خوشت آنکه ساده‌ باشی

همه را ز باغ اعمال نظر او نبست نازش

تو نم جبین نداری چه‌ گل آب داده باشی

شرر پریده رنگت اگر این بهار دارد

ز مشیمهٔ تعین به چه ننگ زاده باشی

گل سرخوش و مستی طلبی است مابقی هیچ

اگر این خمار بشکست‌ نه قدح نه باده باشی

چو جوانی و چه پیری به‌ کشاکش است‌ کارت

چو کمان دمی‌ که زورت شکند کباده باشی

نروی به محفل ای شمع‌ که زتنگی دل آنجا

به نشستن تو جا نیست مگر ایستاده باشی

سخنت به طبع مستان اثری نکرد بیدل

سر شیشه‌های خالی چقدر گشاده باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسی از ناکامی و ناامیدی در زندگی است. شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های زیبایی، به بررسی مفهوم قدرت و ضعف، شادی و غم، و تأثیرات گذرا و زودگذر زندگی می‌پردازد. او به ما یادآوری می‌کند که شخصیت و سرنوشت ما را اعمال و انتخاب‌هایمان می‌سازند، نه ویژگی‌های ظاهری یا بخت و اقبال. همچنین به ناپایداری لذت‌ها و رنج‌های زندگی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که در محافل و جمع‌ها، اصل بر ایستادگی و حضورِ با اراده است تا غم و اندوه را به دوش نکشیم. در نهایت، زندگی را به یک سفر دانسته و به لزوم پذیرش ساده‌زیستی و خلوص در دل اشاره می‌کند.