غزل شمارهٔ ۲۷۳۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ازین نه منظر نیرنگ تا برتر زنم جوشی
نفس بودم سحر گل کردم از یاد بناگوشی
تپشها در هجوم حیرت دیدار گم دارم
نگاه ناتوانم غرقهٔ توفان خاموشی
زتمکین رگ یاقوت بست ابریشم سازم
اشارات ادب آهنگی خون گرد و مخروشی
ز درس نسخهٔ هستی چه خواهم سخت حیرانم
به صد تعبیرم ایما میکند خواب فراموشی
به غارت رفته گرد جلوهگاه کیستم یارب
که از هر ذرهای بالم نگاه خانه بر دوشی
نوای آتشینی دارم و از شرم بیباکی
نفس دزدیدهام تا در نگیرد پنبه درگوشی
شکستن تا چهها ریزد به دامان حباب من
نگاهی رفته است از خویش و گل کردهست آغوشی
ز مستان هوسپیمای این محفل نمیبینم
چو مینا شیشه در دستی و چون ساغر قدح نوشی
ز صد آیینه اینجا یک نگه صورت نمیبندد
تو بر خود جلوه کن ما را کجا چشمی کجا هوشی
دل داغ آشیانی در قفس پروردهام بیدل
به زیر بال دارم سیر طاووس چمن پوشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساساتی از دوگانگی، حیرت و جستجوی هویت اشاره دارد. شاعر از نیرنگها و چالشهای زندگی صحبت میکند و در تلاش است تا از آنها فراتر رود. او به تجربههای عاطفی و درونی خود مانند شادی، غم و حیرت اشاره میکند و به جستجوی زیبایی و حقیقت در زندگی میپردازد. احساس تنهایی و رقابت با خود نیز در شعر مشهود است، به طوری که شاعر در میان تلاطمهای روحی و روانی خود به دنبال یک روشنایی و درک بهتر از وجود خویشتن است. در نهایت، تصویرسازیهای زیبا از طبیعت و دنیای عشق، بیانگر درگیریهای عاطفی و مأیوسانه اوست.