نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۳۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای شیخ به تدبیر امل بیهده حرفی

دستار به کهسار میفکن تل برفی

همنسبتی جوهر رازت چه خیال است

از وهم برون ‌آ،‌ کف این قلزم ژرفی

دون فطرتیت غیر جنون هیچ ندارد

بر حوصلهٔ پوچ مناز آبله ظرفی

در عالم برق و شرر امید وفا نیست

هستی رم نازست و تو حسرت‌کش طرفی

با نقش خیال این همه رعنا نتوان زیست

چون پیکر طاووس ز نیرنگ شگرفی

بحث من و ما برده‌ای آن سوی قیامت

ای مدٌ نفس با همه فرصت دو سه حرفی

بیدل ادب علم و فن از دور بجا آر

جزخجلت تقریرنه نحوی و نه صرفی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نقد و بررسی وضعیت انسانی و مفاهیم عرفانی می‌پردازد. او از شیخی می‌خواهد که از نفس حبابی‌اش فاصله بگیرد و به واقعیت‌های عمیق‌تری توجه کند. شاعر به درک معانی عمیق‌تر از زندگی و دوری از خیالات پوچ اشاره دارد و تأکید می‌کند که در دنیای پرآشوب و ناپایدار نمی‌توان به امیدی واقعی دست یافت. همچنین به بی‌فایده بودن بحث‌های سطحی و نامؤثر اشاره کرده و تأکید می‌کند که باید به سمت علم و آگاهی واقعی حرکت کرد. در نهایت، او از رهیافتن به سیر و سلوک درونی و شناخت عمیق‌تر سخن می‌گوید.