نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۴۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سجده بنیادی بساز ای جبهه با افتادگی

سایه را نتوان ز خود کردن جدا افتادگی

از شعاع مهر یکسر خاکساری می‌چکد

بر جبین چرخ هم خطی‌ست با افتادگی

سجده را در خاک راهش ‌گر عروج آبروست

می‌شود چون دانه‌ام آخر عصا افتادگی

نیست راحت جز به وضع خاکساری ساختن

با زمین سرکن چو نقش بوریا افتادگی

استقامت نیست ساز کهنهٔ دیوار جهد

عضو عضوت می‌زند موج زپا افتادگی

بی ‌عرق یک ‌سجده از پیشانی من‌ گل نکرد

می‌کند بر عجز حالم گریه‌ها افتادگی

چون غبار رفته از خود دست و پایی می‌زنم

تا به فریادم رسد آخر کجا افتادگی

آستانش از سجودم بسکه ننگ آلوده است

آب می‌گردد چو شبنم ازحیا افتادگی

تا به ‌چشم نقش پایی راه عبرت ‌واکنم

پیکرم را کاش سازد توتیا افتادگی

با کمال سرکشی بیدل تواضع طینتم

همچو زلف یار می‌نازد به ما افتادگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره اهمیت تواضع و خاکساری در زندگی است. شاعر به سجده و نزدیکی به خداوند اشاره می‌کند و می‌گوید که چنین حالتی از افتادگی ناشی می‌شود. او اعتقاد دارد که برای رسیدن به آرامش و موفقیت، باید تواضع را در وجود خود پرورش دهیم. همچنین، شاعر به سختی‌های زندگی و تلاش برای جلب رضا و رحمت الهی اشاره می‌کند و از درد و رنج‌های شخصی ناشی از این تلاش‌ها سخن می‌گوید. در نهایت، شعر به زیبایی و نازکی تواضع اشاره می‌کند و آن را همچون زلف یار به تصویر می‌کشد.