غزل شمارهٔ ۲۷۶۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
افتادهام به راهت چون اشک بیروانی
مکتوب انتظارم شاید مرا بخوانی
از ساز حیرت من مضمون ناله درباب
گرد نگاه دارد فریاد ناتوانی
آنجا که عشق ریزد آیینهٔ تحیر
روشنتر از بیانها مضمون بیزبانی
یا اضطراب اشکی یا وحشت نگاهی
تاکی به رنگ مژگان پرواز آشیانی
از رفتن نفسها آثار نیست پیدا
نقش قدم ندارد صحرای زندگانی
دریای عشق و ساحل ای بیخبر چه حرفست
تا قطره دارد اینجا توفان بیکرانی
تا چند سنگ راهت باشد غبار هستی
از وحشت شرر کن نقش سبکعنانی
در عالمی که نقدش مصروف احتیاجست
ابرام میفروشی چندان که زنده مانی
تا طبع دون نسازد مغرور اختیارت
ناکردن است اولی کاری که میتوانی
بی صید دیدهٔ دام مخمور مینماید
قد دو تاست اینجا خمیازهٔ جوانی
خمخانهٔ تمنا جامی دگر ندارد
مفتست بیدماغی گر نشئه میرسانی
بیدل غبار آهی تا رنگ اوج گیرد
از چاک سینه دارم چون صبح نردبانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
بیتهای شعر درباره احساسات عمیق عشق و انتظار است. شاعر خود را در حالتی درمانده و بیپناه توصیف میکند که مانند اشکی بیجریان به دنبال معشوقش است. او به انتظار نامهای از طرف معشوقش بوده و از حسرت و دردهای ناشی از جدایی سخن میگوید. عشق و احساساتش به گونهای عمیق و گیجکننده توصیف شده که بیشتر از کلمات بیان میشود. شاعر اشاره میکند که در عالم عشق، دریا و طوفان وجود دارد و میپرسد تا چه زمانی سنگلاخهای راه عشق را باید تحمل کند. او ابراز میکند که در دنیایی که همه چیز در آن به نیازهای مادی محدود شده، چگونه باید به زندگی ادامه دهد و بر احساسات خود فائق آید. شاعر عقیده دارد که باید از مغرور شدن نسبت به اختیارات خود دوری کند و در نهایت، حسرتی عمیق و غمانگیز را در کلامش میگنجاند.