نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۶۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تبسم قابل چاکی نشد ناموس عریانی

خجل کرد آخر از روی جنونم بی‌گریبانی

چو بال و پر گشاید وحشت از ساز جنون من

صدا عمریست در زنجیر تصویر است زندانی

ندانم مشهد تیغ خیال کیست این‌گلشن

که شبنم‌کردگلها را نهان در چشم قربانی

به راه او نخستین‌گام ما را سجده پیش آمد

تو ای حسرت قدم می‌زن ‌که ما سودیم پیشانی

به جای شعله از ما آب نم خون کرده می‌جوشد

چو یاقوت آتش ما را حیا کرده‌ست دامانی

بیا زاهد اگر همت دهد سامان توفیقت

بیاموز از شرار کاغذ ما سبحه‌گردانی

کنار وصل معشوق است گرد خویش گردیدن

توان کردن به این‌گرداب دریا را گریبانی

محبت نیست آهنگی‌که آفت جوشد از سازش

گسستن بر نمی‌آید به زنار سلیمانی

سر قطع تعلق داری از دیوانگی مگذر

بس است آیینه‌دار جوهر شمشیر عریانی

به این سامان وحشت آنقدر مشکل نمی‌بینم

که گردد سایه‌ام چون دیدهٔ آهو بیابانی

نی‌ام نومید اگر گرد سر شمعت نمی‌گردم

پر پروانه‌ای دارم بقدر رنگ گردانی

به نیرنگ خیالش آنقدر جوشیده‌ام بیدل

که در رنگ غبارم می‌توان زد خامهٔ مانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و جنون می‌پردازد. شاعر از خجالت و جنون خود می‌گوید و توصیف می‌کند که چگونه عشق او را به زنجیر کشیده است. او به تصویر مشهد و گلشن می‌پردازد و به حسرت خود از ناکامی در عشق اشاره می‌کند. شاعر همچنین به پیوند عمیق میان عشق و درد اشاره کرده و بیان می‌کند که محبت واقعی، سختی‌ها و چالش‌هایی دارد که نمی‌توان به سادگی از آن گذشت. در نهایت، او به روش‌های پیچیده و فریبنده عشق می‌پردازد و از امید و تمایل خود برای دستیابی به وصال معشوق سخن می‌گوید.