غزل شمارهٔ ۲۷۸۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز استغنا نگشتی مایل فریاد قربانی
زبانها داشت تا مژگان مبارکباد قربانی
مراد کشتگان هم از تو آسان برنمیآید
به یاد عید تا آید به یادت یاد قربانی
تحیر انتقام یک جهان وحشت کشید از من
ندارد حاجت دامی دگر صیاد قربانی
ز حیرت پا زدم نقش نگارستان امکان را
به مژگانم بنازد خامهٔ بهزاد قربانی
هنوز از چشم حیرانم سفیدی میکند توفان
کف ازجوش تسلی میکشد بنیاد قربانی
تحیر نسخهها شستهست در چشم سفید من
همین یک صفحه دارد جزو استعداد قربانی
سواد حیرتی روشنکنید از مشق تسلیمم
نشست سجده طرزی دارد از استاد قربانی
چه دیر و کعبه هر جا میروم خونی بحل دارم
مروت خاک شد تاکرد عشق ایجاد قربانی
کسی از عهدهٔ دیدار قاتل بر نمیآید
کبابم از نگاه هر چه باداباد قربانی
ز چشم بینگه اجزای هستی مهرکن بیدل
ندارد انتخاب ما بغیر از صاد قربانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تفکرات عمیق خود درباره قربانی و فراق میپردازد. او از حس استغنا و تنهایی خود صحبت میکند و از زبانی سرشار از زیبایی و فیض یاد میکند. شاعر به یادبود قربانی و عید بزرگی که به یاد اوست، تأکید میکند و از حیرت و ترس ناشی از انتقام صحبت میکند. او به تجلیات هنری و عاطفی خود اشاره میکند و بیان میکند که دیدار با قاتلش برای او بسیار دشوار است. در نهایت، شاعر از عشق و فراق یاد میکند و به وابستگی روحی خود به آن اشاره دارد. این شعر به نوعی به پیچیدگیهای عشق و درد ناشی از آن پرداخته است.