غزل شمارهٔ ۲۷۹۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا محرم طبیعت بلبل نمیشوی
رنگ آشنای خاصیت گل نمیشوی
تا نیست وقف هر سر مویت محرفی
جوهر شناس تیغ تغافل نمیشوی
پست است نردبان عروج تعینت
تا سرنگون فهم تنزل نمیشوی
زین کشمکش که خاصیت فهم نارساست
آسوده جز به کسب تجاهل نمیشوی
هر غنچهای تأملی ای دود پرفشان
آخر درین چمن رگ سنبل نمیشوی
دوش حباب و بار نفس یک نفس بس است
زین بیشتر حریف تحمل نمیشوی
تا از کفت عنان نبرد ترک اختیار
موصول بارگاه توکل نمیشوی
بر طاق نه، تردد مینای قسمتت!
صد بار اگر گداز خوری مل نمیشوی
تا نیستی به صیقل اجزا نمیرسد
آیینه دار انجمن کل نمیشوی
از سجدهٔ فناست بقای حقیقتت
زین وضع گر چراغ شوی گل نمیشوی
با پیکر خمیده مخواه امتداد عمر
کم نیست گر به گردن خود غل نمیشوی
آخر از این محیط خیالت گذشتن است
بیدل چرا چو موج گهر پل نمیشوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به این موضوع میپردازد که برای دستیابی به عروج روحی و معنوی، انسان باید از محدودیتها و غرورهای دنیوی عبور کند. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین به مخاطب میگوید که تا زمانی که از دنیای مادی و نفس خود رها نشود، به حقیقت و مقام واقعی خود نخواهد رسید. او تأکید میکند که درک عمیق و آزاداندیشی نیازمند تلاش، صبر و رهایی از وابستگیهاست. در نهایت، شعر به این نکته میرسد که انسان باید از حجابهای ظاهری و خودخواهی عبور کند تا به وحدت و حقیقت درونی خود دست یابد.