نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۸۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

معراج ماست پستی‌، اقبال ما زبونی

عمری‌ست‌ کوکب اشک می‌تابد از نگونی

از ذره تا مه و مهر در عاجزی مساوی‌ست

اینجا کسی ندارد بر هیچ‌کس فزونی

یک‌ گل بهار دارد این رنگ و بو چه حرف‌ست

تهمت ‌کشان نامند بیرونی و درونی

آن به‌ که خاک باشید در سجده‌گاه تسلیم

بر آسمان مبندید از طبع پست دونی

در حرف و صوت دنیا گم‌ گشت فهم عقبا

فرسوده بال عنقا پرواز چند و چونی

در عشق جان ‌کنی هم دارد ثبات جاوید

بنیاد نام فرهاد کرده‌ست بیستونی

نامحرمی به گردن بی‌اعتباری‌ام بست

شد صفر حلقهٔ ‌در از خجلت برونی

ای‌ گمرهان خودسر تحقیر عاجزان چند

از خس عصا گرفته آتش به رهنمونی

در ساز عجز کوشید گردن به مو فروشید

با سرکشی مجوشید تیغ قضاست خونی

چندانکه وارسیدیم ز آیینه عکس دیدیم

بیدل تلاش تحقیق بوده‌ست واژگونی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی وضعیت انسانی و نسبت او با جهان می‌پردازد. او به نقص‌های بشری و عاجزی اشاره می‌کند و می‌گوید که همه در یک سطح از ضعف هستند. در این میان، بر ارزش تسلیم و خاکساری تأکید می‌کند و می‌فرماید که در عشق واقعی، انسان به ثبات و جاودانگی می‌رسد. همچنین، شاعر نگرانی خود را از تحقیر انسان‌ها و انحرافات آنها بیان می‌کند و می‌گوید که در جستجوی حقیقت، فهم و آگاهی از ارزش بالایی برخوردار است. در نهایت، به نقش تلاش و پیگیری در کشف حقیقت اشاره می‌کند و بر این باور است که تنها با پذیرش خود و واقعیت می‌توان به روشنایی رسید.