غزل شمارهٔ ۲۸۰۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بهار است ای ادب مگذار از شوق تماشایی
به چندین رنگ و بوی خفته مژگانم زند پایی
خوشا شور دماغ شوق و گیرودار سودایی
قیامت پرفشان هویی، جهان آتشفکنهایی
ز هر برگ گل این باغ عبرت در نظر دارم
کف افسوس چندین رنگ و بو بر یکدگر سایی
جهان پر بیحس است از ساز نیرنگی مشو غافل
هوایی میدمد وهم نفس بر نقش زیبایی
طرب کن گر پی محملکشان صبح برداری
که این گرد جنون دارد تبسم خیمه لیلایی
به هر مژگان زدن سر میدهد در عالم آبم
خمستان در بغل اشک قدحکجکرده مینایی
به امید گشاد دل نگردی از خطش غافل
پی این مور میباشد کلید قفل صحرایی
به هر جا عشق آراید دکان عرض استغنا
سر افلاک اگر باشد نمیارزد به سودایی
خراب جستجوی یکنفس آرام میگردم
شکست دل کنم تعمیر اگر پیدا شود جایی
ز جیب عاجزی چون آبله گل کردهام بیدل
سر خوناب مغزی سایه پرورد کف پایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بهاری است که شاعر از زیباییهای طبیعت و شوق زندگی سخن میگوید. او به رنگها و عطرهای بهار اشاره میکند و احساساتی چون شادی و نشاط را بیان میکند. در عین حال، شاعر به عبرتهای زندگی و فریبندگی دنیا نیز اشاره میکند و به خواننده هشدار میدهد که از نیرنگهای آن غافل نشود. او در جستجوی عشق و آرامش است و میکوشد تا از دل شکستگی خود را بازسازی کند. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که زندگی با تمام پیچیدگیها و چالشها ارزش جستجو و تجربه را دارد.