نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۹۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

برون تازست حسن بی‌مثال از گرد پیدایی

مخوان بر نشئهٔ نازپری افسون مینایی

فریب آب خوردن تا کی از آیینهٔ هستی

دو روزی گو نباشد کشتی تمثال دریایی

گوه قتل مشتاقان فسوس قاتلست اینجا

ندارد خون کس رنگی مگر دستی به‌ هم سایی

ز اعیان قطع‌ کن افسانهٔ شکر و شکایت را

همان سطریست نامفهوم طوماری‌که نگشایی

نگردی از عروج نشئهٔ دیوانگی غافل

خمی دارد فلک هم از کلاه بی سر و پایی

جنون عشق توفان می‌کند در پردهٔ شوقم

گریبان می‌درٌد از بند بند نی دم نایی

به شوخیهای ‌کثرت سعی وحدت بر نمی‌آید

چه سازد گر نسازد با خیالی چند تنهایی

به تمثالی که در چشمت سر و برگ چمن دارد

ز خود رنگی نمی‌کاهی‌که بر آیینه افزایی

وداع خودنمایی کن ز ننگ ذرگی مگذر

چوگم‌گشتی به چشم هرکه آیی آفتاب آیی

ازین عبرتسرا گفتم چه بردند آرزومندان

حقیقت محرمان‌گفتند: داغ ناشناسایی

به شغل‌گفتگو مپسند بیدل‌کاهش فطرت

به مضراب هوس تاکی چوتارساز فرسایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر مواردی از فلسفه عشق، فنا و حقیقت را بررسی می‌کند. شاعر به زیبایی‌های زودگذر و فریبنده جهان می‌پردازد و از فریب آب و آینه هستی سخن می‌گوید. او بر لزوم ترک افسانه‌های پوچ و شکایت‌های بی‌پایه تأکید می‌کند و به ناپایداری زندگی اشاره می‌کند. عشق، به عنوان یک نیروی طوفانی و قدرتمند، در وجود او به وجد آمده و او را به چالش می‌کشد. شاعر همچنین از تنهایی و فقدان وحدت در دنیای پر از خیالات سخن می‌گوید و در نهایت به حقیقت و عمق وجود انسان اشاره می‌کند.