غزل شمارهٔ ۲۸۰۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حیرت قفسمکو اثر عجز و رسایی
مجبور ادب را چه وصال و چه جدایی
آیینه وتسلیم فضولی، چه خیالست
رنگی ننماییمکه آنرا ننمایی
وقستکه چون آبله ازپوست برآییم
کز خویش برون میکشدم تنگ قبایی
از بسکه به دل ناخن تدبیر شکستم
چون غنچه دمید از نفسم عقده گشایی
خوشباش که کس مانع آزادگیت نیست
عالم همه راه است گر از خویش برآیی
ای حسن معیت ز فریبت نگهم سوخت
یک پرده عیانترکه بسی دور نمایی
برگنج همان صورت ویرانه نقابست
پوشد مگرت بندگی آثار خدایی
در بحر چرا قطرهٔ ما بحر نباشد
در بزم کریمان چه خیالست گدایی
از لاف حذرکن که درین عرصه مبادا
پرواز فروشی و فسردن به درآیی
رفع هوس از طینت مردم چه خیالست
زبن قافله بیرون نرود هرزه درآیی
نتوان شدن از وهم وجود و عدم آزاد
با دام و قفس ساز که دور است رهایی
حاصل نکنی صندل درد سر هستی
بیدل به ره عشق اگر جبهه نسایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده شاعر درباره عشق، آزادی و محدودیتهای انسانی است. شاعر از عجز و ناتوانی خود در برابر عشق و دلبستگی سخن میگوید و به تضادهای عشق و جدایی اشاره میکند. او خود را در قفسی از احساسات و دردهای ناشی از روابط انسانی میبیند و تلاش میکند تا از این محدودیتها رهایی یابد. شاعر به زیباییهای عشق اشاره کرده و میگوید که گاهی این زیباییها در زیر نقابهای مختلف پنهان است. او به دنبال آزادی در جهان است و میخواهد از بندهای درونی خود رها شود. در نهایت، او هشدار میدهد که نباید به دام الگوهای ذهنی محدود کننده افتاد و باید به جستجوی حقیقت و عشق واقعی ادامه داد. این قطعه شعری ترکیبی از افکار فلسفی و احساسات عاشقانه است که به بررسی دوگانگی وجود و عدم و چالشهای زندگی میپردازد.