نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۰۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی

غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایی

تحیر تو ز فکر دو عالمم پرداخت

به جلوه‌ات‌که نه دین دارم و نه دنیایی

نشسته‌ام به ادبگاه مکتب تحقیق

هزار اسم‌ گره بسته در معمایی

رموز حیرت آیینه‌ کیست در یابد

اقامت در دل نیست بی‌تقاضایی

مقیم‌ کنج خرابات زحمتیم همه

گمان مبر که برون افتد از خمش لایی

ز ساز دهر مگو کوک عبرتست اینجا

سپند سوخته‌ای یا ترنگ مینایی

نشانده است جهان را در آتشی‌ که مپرس

جمال در نظر و انتظار فردایی

درین قلمرو وحشت چه مردمک چه نگاه

جنون دمانده خط از نقطهٔ سویدایی

نظر به حیرت تصویر هند باخته‌ام

کزین سیه قلمان برنخاست لیلایی

به آن‌ خمی‌که جنون چین دامنم پرداخت

چو گردباد شکستم کلاه صحرایی

چو صبح می‌روم از خویش تاکجا برسم

به هر نفس زدنم پرگشاست عنقایی

غرور خودسری از پست‌فطرتان بید‌ل

دمیده آبله‌ای چند ازکف پایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و تأملات انسانی می‌پردازد. شاعر به نوعی از خود بیگانگی اشاره می‌کند و می‌گوید که اگرچه از خود دور شده، اما عمق عشق و علاقه به معشوق او را در این حال نگه داشته است. او به تناقضات زندگی و عدم تعلق به دنیا و دین اشاره می‌کند و در عین حال، با وجود جستجوی حقیقت، در بی‌پایی و عدم قطعیت قرار دارد. سوالات فلسفی و تفکرات عمیق او در مورد عشق، جنون و جستجوی معنا در زندگی، به صورت استعاره‌های زیبا و تصویرسازی‌های پیچیده بیان می‌شود. شعر به نوعی بین دو جهان عشق و عرفان در نوسان است و بازتابی از تلاش انسان برای درک وجود و حقیقتی عمیق‌تر دارد.