غزل شمارهٔ ۲۸۱۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
چه لازم است درین عرصه عجز کیش برآیی
تعیّن است کمی هم مباد بیش برآیی
ز سیر غنچه و گل زخمی هوس نتوان شد
خوش آنکه غوطه زنی در دل و ز ریش برآیی
به قد شعله ز آتش دمد کلاه شکستن
تو هم بناز به خود هر قدر به خویش برآیی
بهشت عافیتت گوشهٔ دلست مبادا
چو اشک آبلهای بر هزار نیش برآیی
بس است جرات نظاره ننگ مشرب الفت
به گرد حسن مگرد آنقدرکه ریش برآیی
سراغ امن ندارد غبار شهرت عنقا
ز خلق آنهمه واپس مرو که پیش برآیی
فریبکسوت وهمت ره یقین زده بیدل
ز رنگ خویش برآ تا به رنگ خویش برآیی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیم عجز، زیبایی و هوس میپردازد. شاعر به این نتیجه میرسد که برای رشد و پیشرفت باید از خودگذشتگی و عجز کیش آموخت و در عین حال، نباید از زیباییهای دنیا غافل شد. او به اهمیت دلدادگی و عشق اشاره میکند و میگوید که خوشبختی واقعی در رهایی از وابستگیهاست. در نهایت، شاعر تأکید میکند که آدمی باید خود را بشناسد و به اصالت خویش برگردد تا بتواند به رنگ و نور خود دست یابد.