غزل شمارهٔ ۲۸۲۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بر هرگلی دمیدهست افسون آرزویی
بوی شکسته رنگی رنگ پریده بویی
ناموس ناتوانی افتاده بر سر هم
رنگ شکسته دارد بر ششجهت غلویی
سازی که چینی دل ناز ترنمش داشت
روشن شد آخر کار از پرده تار مویی
درکاروان هستی یک جنس نیستی بود
زین چار سو گزیدیم دکان چارسویی
تدبیر خانمانت در عشق خنده دارد
کشتی شکسته آنگه غمخواری سبویی
از هر سری درین بحر ناز حباب گل کرد
مست شناست اینجا بیمغزی کدویی
تا چشم باز کردیم با تو چه ساز کردیم
بر ما چو نی ستم کرد آوازی و گلویی
چونگرد باد زین دشت صد نخل بیثمر رست
ما نیزکرده باشیم بی پا و سر نمویی
جوش و خروش عشقیم زیر و بم هوس چیست
هر پشه در طنینش دارد نهنگ هویی
هستی همان عدم بود، نی کیفی و نه کم بود
در هر لب و دهانی من داشتهست اویی
در معبدی که پاکان از شرم آب گشتند
ما را نخواست غفلت تر دامن وضویی
چون شمع تا رسیدیم در بزمگاه قسمت
یاران نشاط بردند ما داغ شعله خویی
دل بر چه داغ مالیم سر بر چه سنگ ساییم
ما را نمیدهد بار آیینه پیش رویی
بیدل گذشت خلقی ماْیوس تشنهکامی
غیر از نفس درین باغ آبی نداشت جویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی آرزوها، عشق و تضادهای زندگی اشاره دارد. شاعر به پیچیدگیها و ناپایداریهای وجود اشاره میکند و از نبود امنیت و آرامش در زندگی سخن میگوید. او به عشق به عنوان یک احساس جاذبه و تضاد نگاه میکند و به ناکامیها و حسرتها در این مسیر میپردازد. در نهایت، شاعر به عدم وجود حقیقت و واقعیتهای ملموس در هستی اشاره میکند و از بیاثری و پوچی برخی از تلاشها سخن میگوید. زندگی در این شعر به دامی شبیه است که افراد را در جستجوی خوشبختی به چالش میکشد، اما در نهایت هدفی از آن برنمیآید.