نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۲۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو محو عشق شدی رهنما چه می‌جویی

به بحر غوطه زدی ناخدا چه می‌جویی

متاع خانه آیینه حیرت است اینجا

تو دیگر از دل بیمدعا چه می‌جویی

عصا ز دست تو انگشت رهنما دارد

توگرنه‌کوردلی از عصا چه می‌جویی

جز این‌که خرد کند حرص استخوان ترا

دگر ز سایهٔ بال هما چه می‌جویی

به سینه تانفسی هست‌دل پریشان است

رفوی جیب سحر از هوا چه می‌جویی

سر نیاز ضعیفان غرور سامان نیست

به غیر سجده ز مشتی گیا چه می‌جویی

صفای دل نپسندد غبار آرایش

به دست آینه رنگ حنا چه می‌جویی

ز حرص‌، دیدهٔ احباب حلقهٔ دام است

نم مروت ازین چشمها چه می‌جویی

چو شمع خاک شدم در سراغ خویش اما

کسی نگفت‌ که در زیر پا چه می‌جویی

ز آفتاب طلب شبنم هوا شده‌ایم

دل رمیدهٔ ما را زما چه می‌جویی

بجز غبار ندارد تپیدن نفست

ز تار سوخته بیدل صدا چه می‌جویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی جستجو و تلاش انسان برای یافتن معنا و هدف در زندگی پرداخته است. شاعر از شخصی می‌پرسد که وقتی در عشق غرق شده و از دنیا بی‌خبر است، چه چیز دیگری را جستجو می‌کند. او به این موضوع اشاره می‌کند که در دنیای روحانی، نیاز به متاع دنیوی نیست و آرزوهای materialistic انسان او را از حقیقت دور می‌سازد. همچنین به نکته‌ای اشاره می‌شود که احساسات و نیازهای روحی باید بر نیازهای ظاهری و مادی غلبه کند. شاعر بیان می‌کند که در نهایت، انسان تنها در جستجوی خود و آرامش درونی‌اش است و نباید از چیزهای سطحی و گذرا غفلت کند.