نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حیرت دل گر نپردازد به ضبط‌کارها

ناله می‌بندد به فتراک تپش‌کهسارها

عالمی بر وهم پیچیده‌ست مانند حباب

جز هوا نبود سری در زیر این دستارها

نیست زندانگاه امکان سنگ راه وحشتم

چون نگه سامان عینک دارم از دیوارها

عندلیبان را ز شرم ناله‌ام مانند شمع

شعلهٔ آواز بست آیینهٔ منقارها

از خرام‌موج می چشم قدح‌داغ است‌و بس

دارد این نقش قدم خمیازهٔ رفتارها

موجهای این محیط آخرگهر خواهد شدن

سبحه خوابیده‌ست در پیچ و خم زنارها

بسکه درهرگل زمین ذوق تماشا خاک شد

پشه می‌آرد برون نظاره ازگلزارها

فقر در هرجا غرور یأس سامان می‌کند

کجکلاهی می‌زند موج از شکست‌کارها

خواب‌راحت بستهٔ مژگان‌به‌هم آورد‌ن‌است

سایه می‌گردند از افتادن این دیوارها

چون‌سحر سعی خروشم‌قابل اظهار نیست

به‌که برسازم شکست رنگ بندد تارها

بیدل‌این‌گلشن ز بس‌منظورحسن افتاده‌است

ناز مژگان می‌دمد گر دسته‌بندی خارها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون حیرت، ناامیدی و زیبایی اشاره دارد. شاعر به حالتی از دل‌مشغولی و حیرت می‌رسد که مانند حبابی در وهمی پیچیده است و زندگی را به یک زندان تشبیه می‌کند. احساساتی همچون ناله و شرم در وجودش به تصویر کشیده می‌شود. او به زیبایی‌های طبیعت و تأثیر آنها بر روح و روان اشاره می‌کند و از درد فقر و یأس در زندگی یاد می‌کند. در نهایت، شاعر با تأکید بر جنبه‌های زیبا و غم‌انگیز عشق و زندگی، به نوعی حسرت و آرزو از زیبایی‌های نهفته در عالم می‌پردازد.