نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گفتگو صد رنگ ناکامی دماند از کام‌ها

وصل هم موهوم ماند از شبههٔ پیغام‌ها

غیر دیر و کعبه هم صد جا تمنا می‌کند

زندگی یک جامه‌وار و این همه احرام‌ها

ریشهٔ نشو و نما از دانهٔ ما گل نکرد

ماند چون حرف خموشی در طلسم کام‌ها

قطرهٔ ما ناکجا سامان خودداری کند

بحر هم از موج اینجا می‌شمارد گام‌ها

گل کند در وحشت دردسر فرماندهی

چون شرر از سنگ ریزد زین نگین‌ها نام‌ها

چون به آگاهی فتد کار، اهل دنیا ناقصند

ورنه در تدبیر غفلت پخته‌اند این خام‌ها

از نشان هستی ما سکه نامی بیش نیست

صید ما حکم صدا دارد به گوش دام‌ها

لاله و گل بس که لبریزند از صهبای رنگ

در شکستن هم صدایی سر نزد زین جام‌ها

از تپش آواره‌ها بی‌ریشهٔ جرأت مباش

در زمین ناتوانی گشته‌اند آرام‌ها

بیدل از آیینهٔ زنگار فرسودم مپرس

داشتم صبحی که شد غارت نصیب شام‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف ناکامی‌ها و رنج‌های زندگی می‌پردازد. شاعر به وجود مشکلات و تردیدهای ناشی از ارتباطات ناپایدار اشاره می‌کند و بیان می‌کند که زندگی مانند لباسی نازک و ظریف است که زیر بار مشکلات در هم می‌رود. همچنین به بی‌ثمر بودن تلاش‌ها و آرزوها اشاره می‌کند، و بیان می‌دارد که انسان‌ها در دنیای مادی خود در غفلت به سر می‌برند. شاعر به ناکامی‌ها و عدم تحقق آرزوها و همچنین به درد و رنج ناشی از این شرایط می‌پردازد و در نهایت خاطرنشان می‌کند که مسائلی چون بی‌پایه بودن واقعیت‌ها و احساس عدم امنیت در فضای زندگی وجود دارد. در آخر، حسرت و اندوه ناشی از این وضعیت را در کلام خود منعکس می‌کند.