غزل شمارهٔ ۲۹۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چیست این باغ و این شکفتنها
سرآبی و سیر روغنها
موج رم میزند چه کوه و چه دشت
چین گرفتهست طرف دامنها
نرهید از امل تجرد هم
رشته دارد قفای سوزنها
شب ما را چراغ فرصت کو
خانهروشنکن است روزنها
اعتبار زمانه بیکاریست
قطره گوهر شد از فسردنها
کو فضایی که واکنیم پری
رفت پرواز با نشیمنها
خاک گردم ره طلب بندم
سرمه بالم به کام شیونها
فکر خود بیدماغی هوس است
سرگران شد خمید گردنها
حیف نشکافتیم پردهٔ دل
دانه بودهست مهر خرمنها
یارب از سعی بیاثر تا چند
آب کوبد کسی به هاونها
گر ننالم کجا روم بیدل
شش جهت بیکسی و من تنها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و ناامیدی شاعر از زندگی و زمانه میپردازد. شاعر به باغ و زیباییهای طبیعی اشاره میکند، اما در عین حال از بیحالی و افسردگی خود نیز صحبت میکند. او به بیاثری تلاشهایش اشاره دارد و از تنهایی و احساس فقدان گریزی ندارد. در نهایت، شاعر از خداوند مدد میطلبد و به تکرار چرخه ناامیدی و دلشکستگی اشاره میکند. این متن، احساسات عمیق و درونی شاعر را به تصویر میکشد.