غزل شمارهٔ ۳۰۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای داغ کمال تو عیانها و نهانها
معنی به نفس محو و عبارت به زبانها
خلقی به هوای طلب گوهر وصلت
بگسسته چو تار نفس موج، عنانها
بس دیده که شد خاک و نشد محرم دیدار
آیینهٔ ما نیز غباریست از آنها
تا دم زند از خرمی گلشن صنعت
حسن از خط نو خیز برآورده زبانها
دریاد تو هویی زد و بر ساغر دل ریخت
درد نفس سوخته سر جوش فغان ها
آنجا که سجود تو دهد بال خمیدن
چون تیر توان جست به پرواز کمانها
توفان غبار عدمیم آب بقا کو
دریا به میان محو شد از جوش کرانها
پیداست به میدان ثنایت چه شتابد
دامن ز شق خامه شکستهست بیانها
تا همچو شرر بال گشودم به هوایت
وسعت ز مکان گم شد و فرصت ز زمانها
بیدل نفس سوختهٔ ما چه فروشد
حیرت همهجا تخته نمودهست دکانها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شعف عارفانه و معانی عمیق آن است. شاعر به توصیف حالتی از عشق میپردازد که در آن همه چیز تحت تأثیر قرار میگیرد و انسان در جستجوی وصال معشوق است. احساسات و آوای عشق به نحوی عمیق در زندگی و وجود انسانها نفوذ میکند که میتواند آنها را از خود بیخود کند. شاعر به زیباییهای طبیعت و هنر اشاره میکند و میگوید که در این عشق، حتی آینهها نیز به خاطر غبار زندگی نمیتوانند حقیقت را نشان دهند. او به تضاد میان زندگی و مرگ، عشق و خواستهها، و محدودیتهای جسمی و روحی اشاره میکند. نهایتاً، شاعر از واقعیتهای زندگی و نمیتواند از حیرت و شگفتی فرار کند، زیرا همه چیز تحت تأثیر عشق قرار دارد و انسان در این سفر عاشقانه به دنبال حقیقت و بقاست.