غزل شمارهٔ ۳۰۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای گرد تکاپوی سراغ نو نشانها
وامانده اندیشهٔ راه تو گمانها
حیرت نگه شوخی حسن تو نظرها
خامش نفس عرض ثنای تو زبانها
اشکیست ز چشم تر مجنون تو جیحون
لختی ز دل عاشق شیدای تو کانها
در کُنْهِ تو آگاهی و غفلت همه معذور
دریا ز میان غافل و ساحل ز کرانها
عمریست که نه چرخ به رنگ گل تصویر
واکرده به خمیازه بوی تو دهانها
آن کیست شود محرم اظهار و خفایت
آیینهٔ خویشند عیانها و نهانها
بر اوج غنایت نرسد هیچ کمندی
بیهوده رسن تاب خیالند فغانها
آنجا که فنا نشئهٔ اسرار تو دارد
پیمانهکش جوش بهار است خزانها
هر سبزه درین دشت شد انگشت شهادت
تا از گل خودروی تو دادند نشانها
از شوق تمنای تو در سینهٔ صحرا
همچون دل بیتاب تپان ریگ روانها
جز ناله به بازار تو دیگر چه فروشیم
اینست متاع جگر خسته دکانها
بیدل ره حمد از تو به صد مرحله دور است
خاموش که آوارهٔ وهمند بیانها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی پرداخته و حالتهای احساسات عاشقانه را در قالب تصاویر زیبا و رمزآلود ارائه میدهد. شاعر به دنبال نشانههایی از معشوق است و به حیرت و شگفتی ناشی از زیبایی او اشاره میکند. او از اشکهای مجنون سخن میگوید و بیان میکند که دل عاشق همچون رودخانهای خروشان است. در این دنیای پر از غفلت، شاعر یادآوری میکند که تنها با زیبایی و عشق میتوان به حقیقت رسید. همچنین اشاره میشود که جز دلتنگی و ناله، چیزی از درد عشق باقی نمانده و همه چیز در گذر زمان همچون دشتهای بیکران است. در پایان، شاعر خود را دور از درک عشق حقیقی میداند و به ناامیدی از بیان احساساتش اشاره میکند.