غزل شمارهٔ ۳۱۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای رسته ز گلزارت آن نرگس جادوها
صاد قلم تقدیر با مصرع ابروها
نتوان به دل عشاق افسون رهایی خواند
زین سلسله آزادند زنجیری گیسوها
نیرنگ طلب ما را این دربدری آموخت
قمری به سر سرو است آوارهٔ کوکوها
بر غنچه ستمها رفت تا گل چمنآرا شد
از گرد شکست دل رنگیست بر این روها
صید دو جهان از عدل در پنجهٔ اقبال است
پرواز نمیخواهد شاهین ترازوها
تا لفظ نگردد فاش معنی نشود عریان
بیپردگی رنگ است آشفتگی بوها
خست ز کرمکیشان ظلم است به درویشان
برسبزه دم تیغ است لبخشکی این جوها
ما سجدهسرشتان را جز عجز پناهی نیست
امید رسا داریم چون سر به ته موها
هر کس ز نظرها جست از خاک برون ننشست
واماندة این صحراست گرد رم آهوها
این عالم اندوه است یاران طرب اینجا نیست
جمعیت اگر خواهی پیشانی و زانوها
قانعصفتان بیدل بر مائدة قسمت
چون موج گهر بالند از خوردن پهلوها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احوالات عشق و احساسات انسانی با تصاویری زیبا و لطیف پرداخته است. شاعر از زیبایی نرگسها و ابروها سخن میگوید و به زنجیر گیسوان اشاره میکند که دل عاشقان را نمیتواند آزاد کند. او از درد و رنج عشق و آموختن دربدری صحبت میکند و به سرنوشت نامعلوم انسانی اشاره میکند. مظاهر عشق و رنجها به ترتیب در قالب تصاویری از گل و غنچه و پرواز و تیغ بیان شدهاند. در نهایت، شاعر از واقعیتهای سخت زندگی میگوید و بر لزوم تحمل و امید در میان سختیها تأکید میکند. این شعر در کل از تنهایی، عشق، و جستجوی معنا در دنیای پرفراز و نشیب انسانها سخن میگوید.