نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

در فکر حق و باطل خوردیم عبث خون‌ها

این صنعت الفاظ است یا شوخی مضمون‌ها

بر هرچه نظر کردیم کیفیت عبرت داشت

گردون ز کجا واکرد دکانچهٔ معجون‌ها

نظم گهر معنی چون نثر فراهم نیست

از بس که جنون انگیخت بی‌ربطی موزون‌ها

در خلق ادب‌ورزی خاصیت افلاس است

فقر این همه سامان کرد موسایی و قارون‌ها

بر نیم درم حاجت صد فاتحه باید خواند

هرجا در جودی بود شد مرقد مدفون‌ها

جز کنج مزار امروز کس دادرس کس نیست

انسان چه کند با این خرس و سگ و میمون‌ها

تدبیر تکلف چند بر عالم آزادی

معموره قیامت کرد در دامن هامون‌ها

تا بی‌نفسی شوید آلودگی هستی

چون صبح به گردون رفت جوش کف صابون‌ها

غواصی این دریا بر ضبط نفس ختم است

در شکل حباب اینجاست خم‌ها و فلاطون‌ها

از عشق چه می‌گویی‌، از حسن چه می‌پرسی

مجنون همه لیلی گیر، لیلی همه مجنون‌ها

بیدل خبر خلوت از حلقهٔ در جستم

گفت آنچه درون دارد پیداست ز بیرون‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفاهیم حق و باطل می‌پردازد و نشان می‌دهد که بحث‌ها و کلمات در این زمینه گاهی سطحی و بی‌محتوا هستند. شاعر به بررسی تأمل‌برانگیز زندگی و ادبیات اشاره می‌کند و از تضادهای اجتماعی و انسانی می‌گوید. او به فقر و ثروت و تأثیر آن‌ها بر آفرینش هنری اشاره کرده و بر این باور است که واقعیات وجود انسان در جامعه به او اجازه نمی‌دهد تا به حقیقت نزدیک شود. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که عشق و زیبایی و جنون هر دو در پی هم هستند و درواقع، آنچه در دل است، همیشه در ظاهر نیز نمایان است.