غزل شمارهٔ ۳۱۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آرزوی مهر تو سیلاب کینهها
بر هم زن کدورت سنگ آبگینهها
ملاح قدرت تو ز عکس تجلیات
رانَد به بحر آینهٔ دل سفینهها
آتشپرست شعلهٔ اندیشهات جگر
آیینهدار داغ هوای تو سینهها
از حیرت صفای تو خونی است منجمد
اشک روان سطر به چشم سفینهها
در کارگاه حکم تو بهر گداز سنگ
آتش برون دهد نفس آبگینهها
آنجا که مهر عشق کند ذرهپروری
جوشد گل شرافت ذات از کمینهها
تا پایهای ز قصر محبت نشان دهیم
چون صبح چاک دل به فلک برد زینهها
بیدل به خاکساری خود ناز میکند
ای در غبار دل ز خیالت دفینهها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد و به قدرت و تاثیرات مهر و محبت اشاره میکند. شاعر آرزوی دیدار محبوب را دارد و از احساسات عمیق خود نسبت به او سخن میگوید. او به تأثیر عشق بر دل و جان انسانها اشاره میکند و میگوید که عشق میتواند کینهها را برطرف کند و زندگی را روشنتر سازد. همچنین، شاعر با تصویرسازیهای زیبا، به عظمت و زیبایی عشق و اثرات آن بر روح و روان اشاره میکند و در نهایت، به خاکساری و ارادت خود نسبت به محبوب اعتراف میکند.