نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای موج‌زن بهار خیالت ز سینه‌ها

جوش پری نشسته برون ز آبگینه‌ها

جور تو پنبه‌کار گلستانِ داغ دل

تیغت زبان‌ده دهن زخم سینه‌ها

سودایی تو با گهر تاج خسروان

جوید ز جوش آبلهٔ پا قرینه‌ها

از فضل و رحمت تو لب رشک می‌گزد

بر ناخن شکسته کلید خزینه‌ها

در خرقهٔ نیاز گدایان درگهت

نازد به شوخی پر طاووس پینه‌ها

نازکدلان باغ تو چون شبنم سحر

بر روی برگ‌ گل شکنند آبگینه‌ها

در قلزم خیال تو نتوان کنار جست

خلقی در آب آینه دارد سفینه‌ها

دل را محبت تو همان خاکسار داشت

ویرانه را غنا نرسد از دفینه‌ها

چو بیدل آنکه مهر رخت دلنشین اوست

نقش نگین نمی‌شودش حرف کینه‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی به توصیف احساسات و اشتیاقی عمیق می‌پردازد که شاعر نسبت به معشوقش دارد. بهار به عنوان نمادی از زنده‌دلی و عشق، و نیروی طبیعی فراگیر توصیف شده است. شاعر از جنبه‌های مختلف عشق، از جمله درد و لذت، زیبایی و زشتی، و نازک‌دلی صحبت می‌کند. او به جزئیاتی چون گل‌ها و شبنم اشاره می‌کند تا احساسات عاشقانه‌اش را بیان کند. در نهایت، شاعر ارتباط عمیق خود با عشق را با تصاویری از طبیعت و نمادهای زیبا به تصویر می‌کشد و به این نتیجه می‌رسد که عشق او تغییر ناپذیر و پایدار است.