نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تعلق بود سیر آهنگ چندین نوحه‌سازی‌ها

قفس آموخت ما را صنعت قانون‌نوازی‌ها

جهانی را غرور جاه کرد از فکر خود غافل

گریبان‌ها ته پا آمد از دامن طرازی‌ها

غنا دردسر اسباب بردارد؟ محال است این

گذشتن نگذرد از آب تیغ بی‌نیازی‌ها

در این دشت هوس یارب چه گوهر در گره بستم

عرق شد مهرهٔ گل از غبار هرزه‌تازی‌ها

جنون مشرب شمع است یکسر ساز این محفل

جهانی می‌خورد آب از تلاش خودگدازی‌ها

کمال از خجلت عرض تعین آب می‌گردد

خوشا گنجی که در ویرانه دارد خاکبازی‌ها

به اقبال ادب گر نسبتی داری مهیا کن

گریبانی که از سر نگذرد گردن‌فرازی‌ها

تو با ساز تعلق درگذشتی از امل بیدل

ندارد رشتهٔ کس بی‌گسستن این درازی‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ارتباط با مسائل درونی و حسی انسان می‌پردازد. شاعر به جوانب مختلف زندگی، از جمله سختی‌ها و زیبایی‌های آن، اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که تعلقات و خواسته‌ها می‌توانند مانع پیشرفت و آزادی انسانی شوند. او به نقد غرور و خودخواهی می‌پردازد و می‌گوید که در دنیای پر از مشکلات، انسان‌ها باید از بند تعلقات و به عمدی خود بگذرند تا به حقیقت وجودی خود دست یابند. همچنین، به ارزش‌های انسانی و ادب اشاره می‌کند و اهمیت تلاش و خلوص نیت را در زندگی یادآور می‌شود. در نهایت، شاعر به اجتناب از خودخواهی و رشد روحی دعوت می‌کند.