نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا چند به هر عیب و هنر طعنه‌زنی‌ها

سلاخ نه‌ای‌، شرمی ازین پوست‌کنی‌ها

چون سبحه در این معبد عبرت چه جنون است

ذکر حق و برهم زدن و سرشکنی‌ها

چندان که دمد نخل‌، سر ریشه به خاک است

ذلت نبرد جاه ز تخمیر دنی‌ها

ما را به تماشای جهان دگر افکند

پرواز بلندی به قفس پرفکنی‌ها

الفت قفس زندگی پا به هواییم

باید چو نفس ساخت به غربت وطنی‌ها

صیت نگهت یاد خم زلف ند‌ارد

ترکان خطایی چه کمند از ختنی‌ها

جان کند عقیق از هوس لعل تو لیکن

دور است بدخشان ز تلاش یمنی‌ها

بی‌پردگی جوهر راز است تبسم

ای غنچه مدر پیرهن گل‌بدنی‌ها

از شمع مگویید و ز پروانه مپرسید

داغ است دل از غیرت این سوختنی‌ها

جز خرده چه گیرد به لب بستهٔ بیدل

نامحرم خاصیت شیرین‌سخنی‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل شاعر به نقد اجتماعی و انسانی می‌پردازد و با زبانی رمزی به مسائل عمیق زندگی اشاره می‌کند. او به طعنه و زخم زبان‌هایی که مردم به یکدیگر می‌زنند اشاره کرده و از عدم شرم و تظاهر در این رفتارها می‌گوید. شاعر از عبادت و یاد خداوند به عنوان یک جنون در معبد عبرت یاد می‌کند و به ذلت و حقارت دنیا اشاره دارد که انسان را وادار به تماشای عیوب دیگران می‌کند. او همچنین از زندگی در قفس و دوری از وطن و حسرت به کشف رازها و زیبایی‌ها سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر با نگاهی عاشقانه از جدایی و شوق بازگشت به معشوق خود ابراز احساس می‌کند و اشاره به بیدل و دشواری‌های عشق و عشق‌ورزی دارد. این شعر به وضوح بیانگر تناقضات زندگی و احساسات انسانی است.