نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بود سرمشق درس خامشی باریک‌بینی‌ها

ز مو انگشت حیرانی به لب دارند چینی‌ها

مرا از ضعف پرواز است قید آشیان ورنه

نفس‌گیرم چو بوی غنچه از خلوت‌گزینی‌ها

نیاز من عروج نشئهٔ ناز دگر دارد

سپهر آوازه‌ام بر آستانت از زمینی‌ها

دل رم آرزو مشکل شود محبوس نومیدی

که‌سنگ اینجا شرر می‌گردد از وحشت کمینی‌ها

نفس دزدیدنم شد باعث جمعیت خاطر

به دام افتاد صید مطلبم از دام چینی‌ها

غبار فقر زنگ سرکشی را می‌شود صیقل

سیاهی می‌برد از شعله خاکسترنشینی‌ها

به شوخی آمد از بی‌د‌ستگاهی احتیاج من

درازی‌کرد دست آخر زکوته آستینی‌ها

خروش اهل جاه ز خفت ادراک می‌باشد

تنک ظرفی‌ست یکسر علت فریاد چینی‌ها

طریق دلربایی یک جهان نیرنگ می‌خواهد

به حسن محض نتوان پیش بردن نازنینی‌ها

مگر از فکر عقبا بازگردم تا به خویش آیم

که از خود سخت دور افتاده‌ام ازپیش‌بینی‌ها

دوتاگشتیم در اندیشهٔ یک سجده پیشانی

به راه دوست خاتم‌کرد ما را بی‌نگینی‌ها

دم تیغ است بیدل راه باریک سخن‌سنجی

زبان خامه هم شق دارد از حرف‌آفرینی‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و تفکرات شاعر درباره عشق، آرزوها و مشکلات زندگی می‌پردازد. شاعر از موانع و محدودیت‌های خود در پرواز به سوی عشق سخن می‌گوید و به قیدهایی که او را از عروج بازمی‌دارند اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که در یک فضای ناامیدی گرفتار شده و دلش از آرزوها می‌سوزد. همچنین به تضاد بین فقر و ثروت، و دوری از خود و حقیقت می‌پردازد. در انتها، شاعر به این نتیجه می‌رسد که برای رسیدن به هدف و برطرف کردن این موانع باید به تفکر و تأمل بیشتری بپردازد. به طور کلی، شعر یک جستجوی عمیق در درون انسان و چالش‌های مربوط به عشق و زندگی را نشان می‌دهد.