غزل شمارهٔ ۳۲۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن
ایگداز دل نفسی اشک شو به دیده بیا
یار میرود ز نظر یک قدم دویده بیا
فیض نشئههای رسا مفت تست در همهجا
جام ظرف هوش نهای چون می رسیده بیا
نیست دربهار جهانفرصت شگفتگیات
هم ز مرغزار عدم چون سحر دمیده بیا
جز تجرد ازکر و فر چیست انتخاب دگر
فرد میروی ز نظرگو همه قصیده بیا
از سروش عالمجان ایننداست بالفشان
کای نوای محفل انس از همه رمیده بیا
باغ عشق تا هوستنیست جزهمین قفست
یک دو روز از نفست مهلت است دیده بیا
تا نرفتهام ز نظر شام من رسان به سحر
شمع انتظار توام صبح نادمیده بیا
شمع بزمگاه ادب تا نچیند ازتو تعب
همعنان ضبط نفس لختی آرمیده بیا
سقفکلبهٔ فقرا نیست سیرگاه هوا
سر به سنگ تا نخورَد اندکی خمیده بیا
بیادب نبردکسی ره به بارگاه وفا
یا قدم به خاک شکن یا عنانکشیده بیا
تیغ غیرت ز همهسو بر غرورکرده غلو
عافیت اگر طلبی با سر بریده بیا
اززیان وسودنفسوحشت استحاصلوبس
جنس این دکان هوس دامن است چیده بیا
بیدل از جهان سخن بر فنون و هم متن
رو از آن سوی تو و من حرف ناشنیده بیا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به حضور و آگاهی از زیباییها و لحظات زندگی است. شاعر از معشوق میخواهد که با شور و اشک به دنیا بیاید و آمادهی پذیرش عشق و زیبایی باشد. او بر اهمیت گذر زمان و فرصتهای نادر زندگی تأکید میکند و از احساس جدایی و عدم امکان لذت بردن از زیباییهای موجود سخن میگوید. شاعر به نوعی از دلتنگی و انتظار سخن میگوید و اصرار دارد که باید از این لحظات بهرهبرداری کرد، و از دغدغههای دنیوی و هیاهوهای زندگی فاصله بگیرد تا به نوعی آرامش و سکون برسد. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که زندگی فقط یک قفس است و آدمی باید از آن فراتر برود. در آخر، او خواستار یادآوری جنبههای واقعی و مهم زندگی، به دور از وسوسهها و هوسهاست.