غزل شمارهٔ ۳۳۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آسودگان گوشهٔ دامان بوریا
مخمل خریدهاند ز دکان بوریا
بیباک پا منه به ادبگاه اهل فقر
خوابیده است شیر نیستان بوریا
بویگل ادب ز دماغم نمیرود
غلتیدهام دو روز به دامان بوریا
از عالم تسلی خاکم اشارهایست
غافل نیام ز چشمک پنهان بوریا
صد خامه بشکنیکه به مشق ادب رسی
خطهاست درکتاب دبستان بوریا
بیخوابی که زحمت پهلویکس مباد
برخاسته است از صف مژگان بوریا
زین جاده انحراف ندارد فتادگی
مسطر زده است صفحهٔ میدان بوریا
فقرم به پایداری نقش بنای عجز
آخر زمینگرفت به دندان بوریا
لب بستهٔ حلاوتکنج قناعتیم
نی بیصداست در شکرستان بوریا
بیدل فریب نعمت دیگرکه میخورد
مهمان راحتم به سر خوان بوریا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زندگی فقیرانه و محدودیتهای ناشی از آن میپردازد. او به آرامش و سادگی همزمان با فقر اشاره میکند و از زیباییها و عطرهای ناشی از ادب و قناعت سخن میگوید. شاعر با توصیفاتی چون خوابیدن روی لباسهای دستباف، نشان میدهد که با وجود سختیها، همچنان به زیباییهای زندگی و عشق به ادبیات و هنر توجه دارد. همچنین، او اشاره میکند که نباید فریب نعمتهای ظاهری را خورد و باید به قناعت و زندگی سادهتری که دارد، افتخار کند. در کل، این شعر ترکیبی از حس فقر و زیبایی در عین حال است.