نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب

بلرزد آینه برخود چوچشمهٔ سیماب

به یاد شبنم‌گلزار عارضت عمری‌ست

خیال مشق شنا می‌کند به موج‌گلاب

زبرق حیرت حسنت چوموج درگوهر

درآب آینه محوند ماهیان‌کباب

خیال وصل توپختن دلیل غفلت ماست

کتان چه صرفه برد در قلمرو مهتاب

عروج همت ما خاک شد زشرم نفس

کسی چه خیمه فرازد به این‌گسسته طناب

در این چمن همه‌گر صد بهارپیش آید

ز رنگ رفتهٔ ما می‌توان‌گرفت حساب

چه غفلت است‌که از ما به موج تیغ نرفت

وگرنه قطرهٔ آبی‌ست نشتر رگ خواب

به طبع قطره تپش آرمید وگوهرشد

چه فیضها که ندارد طریقهٔ آداب

فضای بیخودی‌ات خالی از بهاری نیست

برون خرام ز خود، رنگ رفته را دریاب

ز بسکه محوتماشای او شدم بیدل

هزارآینه از حیرتم رسید به آب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و از تأثیرات شگرفی که وجود او بر روح و جانش دارد، سخن می‌گوید. او تصویر زیبایی از معشوق را با نمادهایی چون آینه، شبنم، و جوهر به تصویر می‌کشد و تأکید می‌کند که زندگی بدون وجود معشوق خالی و بی‌مفهوم است. شاعر به غفلت و بی‌توجهی خود نسبت به لحظه‌های ناب عشق اشاره می‌کند و از لرزش دلش به هنگام یادآوری زیبایی معشوق می‌گوید. در نهایت، او به حیرت و شگفتی خود از زیبایی معشوق اعتراف می‌کند و این زیبایی را به گونه‌ای توصیف می‌کند که فقط در تماشای آن می‌توان به عمق عشق پی برد.