نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ببند چشم و خط هرکتاب را دریاب

ز وضع این دو نقط انتخاب را دریاب

جهان خفته به هذیان ترانه‌ها دارد

توگوش واکن و تعبیر خواب را دریاب

هزار رنگ من و ما ودیعت نفسی‌ست

دو دم قیامت روز حساب را دریاب

بهار می‌گذرد مفت فرصت است ای شیخ

قدح به خون ورع زن شراب را دریاب

شرارکاغذ و پرواز ناز جای حیاست

دماغ عالم پا در رکاب را دریاب

قضا ز خلقت بی‌حاصلت‌ نداشت غرض

جز اینکه رنگ جهان خراب را دریاب

غبار جسم حجاب جهانی نورانی‌ست

ز ننگ سایه برآ آفتاب را دریاب

چه نکته‌ها که ندارد کتاب‌خاموشی

نفس بدزد و سؤال و جواب را دریاب

درون آینه بیرون نشسته است اینجا

به جلوه‌گر نرسیدی نقاب را دریاب

اگر جهان قدح از باده پرکند بیدل

تو تردماغی چشم پرآب را دریاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفسیر عمیق تجربیات انسانی و جهان هستی می‌پردازد. شاعر از خواننده می‌خواهد که با بستن چشم و درک عمیق به حقایق زندگی و جهان، از خواب غفلت بیدار شود. او به بررسی مسائل روحانی و معنوی دعوت می‌کند و به زیبایی‌های نهفته در زندگی، رنگ‌ها و تغییرات اشاره می‌کند. شاعر به اهمیت لحظات ناب زندگی و فرصت‌هایی که از بین می‌روند، تأکید می‌کند و از خواننده می‌خواهد ارزش آن‌ها را دریابد. همچنین، او می‌گوید که جاهایی در زندگی وجود دارند که می‌توان به عمق بیشتر آگاهی پیدا کرد و از سطح ظاهری عبور کرد تا به حقیقت دست یافت. در انتها، شاعر به این نکته می‌رسد که در درون ما شناخت و درک عمیق‌تری از زندگی و جهان وجود دارد و با کمی تأمل می‌توان به آن دست یافت.